Kami مدیر سایت وضعيت: آفلاين 3 شهريور ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 135 امتياز: 0 تشکر کرده: 5 تشکر شده 7 بار در 7 پست
محل سكونت: یه جایی همین دورو برا
ارسال شده در: يكشنبه، 8 شهريور ماه ، 1388 02:16:17 موضوع مطلب: عاشقانه ها
بیا تا پیدا شم تو باش
تا من باشم هنوز
میشینم
به هوای دیدن تو
تو با این دل كندن كجا
رفتی بی من بگو
نزدیكم به شب رسیدن تو
بیا كه رها شم از این همه درد
كه صدا شم از این شب سرد
كه تموم بشه فاصله ها
بیا كه من از تو خسته ترم
كه من از من بی خبرم
به هوای خونه بیا
تا پیدا شم تو باش
تا من باشم هنوز
میشینم به هوای دیدن تو
تو با این دل كندن كجا رفتی بی من بگو
نزدیكم به شب رسیدن تو
بیا كه رها شم از این همه درد
كه صدا شم از این شب سرد
كه تموم بشه فاصله ها
بیا كه من از تو خسته ترم
كه من از من بیخبرم
به هئوای خونه بیا
تا پیدا شم نذار
تنها باشم هنوز
میشینم به هوای دیدن تو
تو شب رسیدن تو به هوای دیدن تو
تو شب رسیدن تو
Kami مدیر سایت وضعيت: آفلاين 3 شهريور ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 135 امتياز: 0 تشکر کرده: 5 تشکر شده 7 بار در 7 پست
محل سكونت: یه جایی همین دورو برا
ارسال شده در: يكشنبه، 8 شهريور ماه ، 1388 02:17:11 موضوع مطلب:
آواز عاشقانه ي ما را در گلو شکست
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست
ديگر دلم هواي سرودن نمي کند
تنها بهانه ي دل ما در گلو شکست
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گريه هاي عقده گشا در گلو شکست
اي داد ، کس به داغ دل باغ دل نداد
اي واي ، هاي هاي عزا در گلو شکست
آن روزهاي خوب که ديديم ، خواب بود
خوابم پريد و خاطره ها در گلو شکست
« بادا » مباد گشت و « مبادا » به باد رفت
« آيا » زياد رفت و « چرا » در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرين و آفرين و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظي کنم
بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست _________________ اینو بایدبدونی که حق با ماس/ قدرت رپ فارسی تو دست ماس/
پرچم رو یکی بالا برده با حرف و کل/ پس احترام بزارین واسمون صف به صف
Kami مدیر سایت وضعيت: آفلاين 3 شهريور ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 135 امتياز: 0 تشکر کرده: 5 تشکر شده 7 بار در 7 پست
محل سكونت: یه جایی همین دورو برا
ارسال شده در: يكشنبه، 8 شهريور ماه ، 1388 02:18:04 موضوع مطلب:
ناگهان ديدم سرم آتش گرفت
سوختم ، خاکسترم آتش گرفت
چشم واکردم ، سکوتم آب شد
چشم بستم ، بسترم آتش گرفت
در زدم ، کس اين قفس را وا نکرد
پر زدم ، بال و پرم آتش گرفت
از سرم خواب زمستاني پريد
آب در چشم ترم آتش گرفت
حرفي از نام تو آمد برزبان
دست هايم ، دفترم آتش گرفت _________________ اینو بایدبدونی که حق با ماس/ قدرت رپ فارسی تو دست ماس/
پرچم رو یکی بالا برده با حرف و کل/ پس احترام بزارین واسمون صف به صف
Kami مدیر سایت وضعيت: آفلاين 3 شهريور ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 135 امتياز: 0 تشکر کرده: 5 تشکر شده 7 بار در 7 پست
محل سكونت: یه جایی همین دورو برا
ارسال شده در: سه شنبه، 10 شهريور ماه ، 1388 00:09:34 موضوع مطلب:
اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه !!!!!!!!!! _________________ اینو بایدبدونی که حق با ماس/ قدرت رپ فارسی تو دست ماس/
پرچم رو یکی بالا برده با حرف و کل/ پس احترام بزارین واسمون صف به صف
Kami مدیر سایت وضعيت: آفلاين 3 شهريور ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 135 امتياز: 0 تشکر کرده: 5 تشکر شده 7 بار در 7 پست
محل سكونت: یه جایی همین دورو برا
ارسال شده در: سه شنبه، 17 شهريور ماه ، 1388 18:29:30 موضوع مطلب:
همچو رازی مبهم و سر بسته بود
چون من،از تکرار،او هم خسته بود
آمد و هم آشیان شد با من او
هم نشین و همزبان شد با من او
دامنش شد خوابگاه خستگی
این چنین آغاز شد دلبستگی
وای از آن شب زنده داری تا سحر
وای از آن عمری که با او شد به سر
مست او بودم ز دنیا بی خبر
دم به دم این عشق می شد بیشتر
آمد و در خلوتم دمساز شد
گفتگوها بین ما آغاز شد
گفتمش در عشق پابرجاست دل
گر گشایی چشم دل...زیباست دل
دل از عشق روی تو حیران شده
در پی عشق تو سرگردان شده
گفت در عشقت وفا دارم بدان
من تو را بس دوست میدارم بدان
شوق وصلت را به سر دارم بدان
چون تو مخموری،خمارم من بدان
با تو شادی میشود غم های من
با تو زیبا می شود فردای من
در سرم جز عشق او سودا نبود
بهر کس،جز او،در این دل جا نبود
خوبی او شهره ی آفاق بود
در نجابت...در نکویی طاق بود
روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
یار من را از جدایی غم نبود
در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود
سهم من از عشق...جز ماتم نبود
با من دیوانه پیمان ساده بست
ساده هم آن عهد و پیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست
این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رفت
رفت و با دلدار دیگر عهد بست
از غمش با دود و دم همدم شدم
باده نوش غصه ی او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم
ذره ذره آب گشتم...کم شدم
عشق من...از من گذشتی،خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن ز سر
امشب از کف رفت...فردا را نگر
آخر این یکبار از من بشنو پند
بر من و بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی...چه سود؟
عشق دیرینت گسسته تار و پود
گرچه آب رفته باز آید به جوی
ماهی بیچاره اما مرده بود
بعد از این هم آشیانت هر که هست
باش با او...یاد تو ما را بس است _________________ اینو بایدبدونی که حق با ماس/ قدرت رپ فارسی تو دست ماس/
پرچم رو یکی بالا برده با حرف و کل/ پس احترام بزارین واسمون صف به صف
soniya تازه راه افتاده وضعيت: آفلاين 18 شهريور ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 28 امتياز: 0 تشکر کرده: 0 تشکر شده 2 بار در 2 پست
محل سكونت: اصفهان
ارسال شده در: دوشنبه، 23 شهريور ماه ، 1388 16:38:39 موضوع مطلب:
من از آن ابتداي آشنايي
شدم جادوي موج چشم هايت
تو رفتي و گذشتي مثل باران
و من دستي تكان دادم برايت
تو يادت نيست آنجا اولش بود
همان جايي كه با هم دست داديم
همان لحظه سپردم هستيم را
به شهر بي قرار دست هايت
تو رفتي باز هم مثل هميشه
من و ياد تو با هم گريه كرديم
تو ناچاري براي رفتن و من
هميشه تشنه شهد صدايت
شب و مهتاب و اشك و ياس و گلدان
همه با هم سلامت مي رسانند
هواي آسمان ديده ابري ست
هواي كوچه غرق رد پايت
اگر مي ماندي و تنها نبودم
عروس آرزو خوشبخت ميشد
و فكرش را بكن چه لذتي داشت
شكفتن روي باغ شانه هايت
كتاب زندگي يك قصه دارد
و تو آن ماجراي بي نظيري
و حالا قصه من غصه تست
وشايد غصه من ماجرايت
سفر كردن به شهر ديدگانت
به جان شمعداني كار من نيست
فقط لطفي كن و دل را بينداز
به رسم يادگاري زير پايت
شبي پرسيدم از خود هستيم چيست
به جز اشك و نياز و ياد و تقدير
و حالا با صداقت مي نويسم
همين هايي كه من دارم فدايت
دعايت مي كنم خوشبخت باشي
تو هم تنها براي خود دعا كن
الهي گل كند در آسمانها
خلوص غنچه سرخ دعايت
soniya تازه راه افتاده وضعيت: آفلاين 18 شهريور ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 28 امتياز: 0 تشکر کرده: 0 تشکر شده 2 بار در 2 پست
محل سكونت: اصفهان
ارسال شده در: دوشنبه، 23 شهريور ماه ، 1388 16:49:10 موضوع مطلب:
آن زمان که خورشيد قلب من برای هميشه غروب کرد
آن زمان که خونی که در رگهايم جاری بود برای هميشه خشکيد
آن زمان که لبهايم برای هميشه بسته شد
آن زمان که افکارم من را تنها در ميان آسمان رها کردند
آن زمان که تنها جسمم از ميان رفت روحم به پرواز در آمد
آن زمان من مرده ام
وشب هنگام برای يک بار و آخرين بار من را در خوابت ببين
ببين که چگونه تمام استخوانهايم و تمام افکارم در گمنامی وتنهايی پوسيدند
و من از ميان رفتند
و آن لحظه من تنها يک چيز دارم
و آن خداوند يکتاست که بيشتر از هميشه به او نزديک شده
اما آنگاه مطمين باش
که برای اولين بار از نبودن تو شادانم و افسوس گذشته را نخواهم خورد
زيرا در نبود تو خداوند را در کنار خود احساس می کنم
احساسی واقعی که از تمام وجودم سر چشمه ميگيرد
کوچهايی که ميان من و تو بود از فردا نگفت
از رويای زيبای دنيا نگفت
از سبزی دست های پر محبتت هيچ نگفت
کوچه ای ساکت بود بی خروش بی عشق بود
نميدانم چرا؟
کوچه ای که ميان من و تو بود زيبا نبود
soniya تازه راه افتاده وضعيت: آفلاين 18 شهريور ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 28 امتياز: 0 تشکر کرده: 0 تشکر شده 2 بار در 2 پست
محل سكونت: اصفهان
ارسال شده در: دوشنبه، 23 شهريور ماه ، 1388 17:04:01 موضوع مطلب:
يه روزي فكر ميكردم بدون تو ميميرم
پيش خودت ميگفتي تو چنگ تو اسيرم
يه روزي فكر ميكردم كنار تو ميمونم
تا دنيا دنيا باشه از عشق تو ميخونم
يه روزي فكر ميكردم برام خيلي عزيزي
اگه يه روز نباشي دل رو به هم ميريزي
يه روزي فكر ميكردم صادق و باوفايي
اما حالا ميبينم از اين حرفا رهايي
برام ديگه مهم نيست عاشق من نباشي
فقط مي خوام خيلي زود از پيش من جدا شي
فقط بدون كه ديگه تو قلب من تو مردي
خيلي وقته ميدونم قلبم و از ياد بردي
منم ميخوام رها شم ميخوام با تو نباشم
منم ميخوام مثل تو با يكي آشنا شم
الان ديگه ميفهمم كه عشق تو سراب بود
خدا رو شكر تو قلبم هنوز يه قطره آب بود
خداحافظ عزيزم.حال دلت خرابه
تو ديگه هيچي نيستي عشقت مثل حبابه